تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

  

 

بلوچستان درگذرزمان تخیل واقعیتهای تاریخی چه کسى است؟ 

بخش یکم


سخنى با آقاى عبدالکریم بلوچ:

پهره: اخبار بلوچستان و جهان :جناب آقاى عبدالکریم محترم٬ نوشتن و نشر داستان٬ شعر٬ تاریخ٬ علم ٬ ادب و بطور کلى نویسندګى  یعنى هر نوع نویسندګى٬ وارد شدن به عرصه عمومى و راهبرد دادن به مسیر اجتماع است٬ بعد از اولین نوشته٬ نویسنده تبدیل به یک شخصیت عمومى میشود٬ و از هر طرف مورد انتقاد خودى ها و غیر خودى ها٬ موافقان و مخالفان قرار میګیرد٬ باید بګویم خوشبختانه٬ این یکى از رسوم و اصول  پذیرفته شده علمى است٬ که هر نکته اى باید زیر ذره بین برود و اصالت و درستى خودرا ثابت کند٬ در کمترین مورد هر نوشته اى در معرض اصلى بنام مرور همتا (Peer review  )  قرار میګیرد٬  زیرا نوشتهاى شخصیت عمومى بر زندګى مردم عادى٬ و اجتماع  تأثیر میګذارد٬ شاید تأثیر آن آنى نباشد و تا مدتى محسوس نشود ولى تأثیر خودرا خواهد ګذاشت بنابر این انتقاد جاى ګله ندارد.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 3:15  توسط دلشاد مکرانی  | 

 نظام طبقاتی جامعه بلوچ

پهره: اخبار بلوچستان و جهان :البته هر حرف و واژه ای در مراحل مختلف از نظر معانی متغیر است . تنها کسانی که دچار مرض خود بزرگ بینی هستند ، از سیر پیشرفت و تعالی جامعه باز میمانند .
 برای مثال واژه بلوچ در چند دهه پیش معنی خاصی داشت و امروز معنی فراگیرتری دارد . چند دهه پیش برای مثال جامعه بلوچستان به دو گروه تقسیم بود : بلوچ و شهری . بلوچ به کسانی اطلاق میشد که دامدار بودند و چادر نشین ؛ شهری هم به کسانی اطلاق میشد که ساکن آبادیها و قرای بلوچستان که مردمشان آنها را شهر مینامیدند ، بودند .
 امروز از تعاریف فوق اثری نمانده است ، روابط بین چادرنشینان و روستا نشینان کشاورز بسیار بهتر شده است . امروز هر فرد « شهر » نشین بلوچستان نیز خود را بلوچ میداند .
تعاریف کاستی بلوچستان ، خاطره های کم رنگ کسانی است که آرزوی تداوم نظامهای سابق را دارند ، که مردم نسبت به امروز سربزیر و فرمانبردار تر بودند و در خدمت این « ازما بهتران » قرار داشتند ، میباشد . غافل از اینکه امروز همه ما میدانیم که اگر پنجاه درصد مشکلات ما ناشی از « بیگانگان » است ، پنجاه درصد دیگرش نتیجه باور و ایمان مردم به همین از ما بهتران و نتیجه حکمرانی های غیر مردمی همین عناصر است .
 بنظر من وابستگی به طبقه حکام بلوچستان نه تنها هیچگونه افتخاری نیست ، بلکه سبب سرفکندگی در مقابل ملت بلوچ است . حتی یک مکتب و مدرسه توسط این آقایان در بلوچستان ساخته نشده است !!! برای بهروزی و بهزیستی مردم کوچکترین عمل مثبتی انجام نداده اند . جامعه و بلوچستان را در ازای امتیازات ناچیزی معامله نموده اند . این آقایان از جهان امروز غافل بودند ، به این خوش بودند که بلوچها سوار بر خر مسافرت نمایند و آنان بر پیکانکی و یا کدام جیپ مسافرت نمایند .

       کسانیکه خودشان به کمبود چیزی پی نبرده بودند ، چگونه میتوانستند ، برای مردم « بلوچ »ئ که پست تر و مادون خویش میدانستند کاری بکنند ؟
 این آقایان از کدام افتخار میتوانند دم بزنند ؟ برده داری یا جنایات بیشمار خویش ؟ خوب است که این آقایان خاطرات « نیک » خویش را یادداشت نموده و کارنامه افتخارات خویش را منتشر سازند که از افتخارات این آقایان جهانیان مطلع گردند . مردمی که از حقوق انسانی دیگران غافل هستند ، چه رسد به این که آنرا پایمال نموده و به پایمال کردن آن حقوق افتخار نمایند ، شایسته نام انسانیت نیستند .


                                                  کریم بلوچ - تهل

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 3:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

جنایت محکوم؛ بلوچستان، بیم ها وامیدها


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 3:10  توسط دلشاد مکرانی  | 

جمعه 18 دی ماه سال 1388

 

 

 این جا آب نیست، مکتب نیست، طبیب نیست، تا بخواهی فقر هست  

فقر و محرومیت و تبعیض در استانهای سنی نشین بیداد می کند

 پوشیده نیست که منطقه بلوچستان، یکی از عقب‌مانده‌ترین مناطق در ایران است . شرایط زندگی مادی و معیشتی مردم ایران در هیچ منطقه‌ای، به وخامت وضعیت مردم بلوچ نیست. فقر در این منطقه بی‌داد می‌کند. بالاترین درصد بیکاران استان‌های کشور، به این استان تعلق دارد. این عقب‌ماند‌گی اقتصادی و فقر کمرشکنی که مردم بلوچستان با آن رو به رو هستند، نتیجه سیاست‌های تبعیض آمیزی‌ست که طبقه حاکم بر ایران، نسبت به اقلیت‌های ملی، از جمله بلوچ‌ها اعمال کرده است. اما مردم بلوچستان، تنها با عقب‌ماند‌گی اقتصادی و فقر کمرشکن ناشی از سیاست‌های تبعیض‌آمیز رو به رو نیستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 1:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 relaxing place by Alieh.

هدیه یونیسف به ما
ساکت و آرام داشتیم به درس گوش می دادیم که صدای تق ، تق در حواس همه را پرت کرد . آقای معلم نگاهی به در کرد و گفت : بفرمایید . بعد از بفرما گفتن آقای معلم در باز شد و یک مرد جوان به همراه مدیر دبستان وارد کلاس شد . همهمه و، وز وز ، زنبور مانند بچه ها شروع شد که هر کسی برای خودش حرف می زد که با چشم غره های آقای مدیر پایان یافت .

مرد جوان بعد از کلی خوش و بش و مهد کودک بازی در آوردن و ناز کردن و بوسیدن بعضی از بچه ها بالاخره گفت که از طرف سازمان یونیسف آمده است . بعد از آن قصدش را از آمدن به این دبستان روشن کرد این که سازمانشان می خواهد تعداد زیادی کفش را به دانش آموزان نیازمند اهداء کند . بعد از پایان حرف هایش گفت : آنهایی که پدرهایشان کشاورز هستند و ... دست های خود را بلند کنند که ناگهان با علمستان دست  ها روبرو شد . وقتی چشمش را از دست ها برداشت و نگاهی به پاهایمان انداخت دید همگیمان گالش به پا داریم .

کفش ها را که گرفتم خیلی خوشحال شدم احساس کردم که دیگر به پایان دوران گالش پوشی ام رسیده ام . وقتی به خانه رسیدم و کفش های قشنگ و خارجی را  از داخل جعبه در آوردم با ضد حال روبرو شدم.
پاهای کوچک من در مقابل یک جفت کفش مانند  تکه چوب کبریتی بود در داخل جعبه خودش . کفش ها نه تنها اندازه من بلکه حتی اندازه پدرم هم نبودند .
حالا همه ی بچه های مدرسه برای خودشان کفش ها را به پا دارند اما این وسط ما همان گالش پوش هستیم و آنها هم انگار که نه انگار که گالش پوش دیروزی هستند و هی به ما می خندیدند .
به هر حال کفش ما شده بود سوژه مسخره بازی اهالی محل و خلاصه هر دانش آموزی  که از راه می رسید به گونه ای متلک بارمان می کرد و می گفت کفش ها انشاالله می ماند  روز عروسیت . آن قدر گفتند و آن قدر گفتند تا کلی از آن کفش بی زار شدم و دیگر از هر چه کفش خارجی بود بدم  آمد . فوری کفش ها را گذاشتم داخل کمد و در آن را قفل کردم که دیگر چشمم به آن ها نیافتد .

اما همین دیروز که عید بود و داشتم دنبال لباس هایم می گشتم تا آن ها  را بپوشم چشمم افتاد به یک جفت کفش . فوری فهمیدم این همان کفش های دوازده سال پیش هستند که داخلشان را تار عنکبوت گرفته است . آن ها را برداشتم و آمدم کنار حوض آب و با یک دستمال شروع به تمیز کردنشان  کردم و مثل روز اولشان نو و براق شدند اما وقتی آن ها را پوشیم دیدم هنوز هم اندازه ام نشده اند . در همین افکار بودم که ناگهان صدای در آمد کسی پشت در بود . در را باز کردم گدای همیشگی بود که دنبال نان و غذا بود .  معلوم نبود که تا چه اندازه قرار بود قد بکشم تا کفش اندازه ام شود . من تا نوزده سالگی تا صدو پنجاه و چهار سانتیمتر رسیده بودم و قرار هم نیست که در اینجا بیشتر از این قد بکشم این بود که ترجیح دادم کفش ها را به گدا بدهم و از شر آن ها خلاص شوم .    



عبدالمجید زردکوهی

اسپانک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388

3 by Balotx.

  بلوچ،سنت ومدرنیته 

" کسی که میخواهد زندگی کند باید مبارزه کند و کسی که دست از مبارزه بردارد

 آن هم در جهانی که هستی انسان بستگی به مبارزه دارد ، استحقاق زنده ماندن ندارد "

الف

در این ناحیه از جهان  مردمانی زندگی می کنند که نقاط دیگر زمین به اندازه سیاهی آنطرف ستارگان به نظرشان دور از دسترس می آید . تمدن فقط توانسته است تغییراتی سطحی در زندگی اهالی اینجا ایجاد کند اثر تمدن در زندگی اینان همچون قطره ای باران در دریاست در واقع اینها همان مردمان سابق هستند که تمدن فقط لباسشان را عوض کرده است : مرد بلوچ  با لنگ حلقه شده در گردن گوشی تلفن به همراه دارد ، زن بلوچ در حین تماشای کانال های خارجی چلیم (قلیون) می کشد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:57  توسط دلشاد مکرانی  | 

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388

 

لزوم مطرح نمودن مسئله بلوچستان در شعبه ضد استعمار سازمان ملل متحد‏ 

  Sara Heydari

متاسفانه در مدت مبارزه ملت بلوچ بر ضد استعمار و اشغالگری تنها چیزی که مورد مطالعه روشنفکران این ملت قرار نگرفته  این مسئله بوده که ایا بلوچستان جزو تمامیت ارضی ایران محسوب می شود   و یا اینکه مستعمره هست که ایران در حال   استعمار ان می باشد ؟  زمانی که انگلستان اخرین کشور اروپای غربی بود که توسط المان نازی به اشغال در نیامده بود و در زیر ضربات مهلک ارتش المان مقاومت می کرد و به مرور در حال از دست دادن توان خود بود و حتی المانها موفق شده بودند تعدادی از جزایر نزدیک به سرزمین اصلی ان را به اشغال خود در اورند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:55  توسط دلشاد مکرانی  | 

طغیـان دادشـاه در بـلوچسـتان


 

اوج ماجرای دادشاه (1336 )  

 نویسنده: سمیه - خانی‌پور

تا قبل از سال 1336دولت قضیه دادشاه را به طور جدی دنبال نمی کرد. تا اینکه در اوایل سال1336مأمورین آمریکایی و ایرانی "اصل چهار"1 در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه کشته شدند. این امر منجر به واکنش شدید دولت مرکزی شد. به سبب ناکامی ژاندارمری در سرکوبی دادشاه، دولت با اتحاد خوانین و خیانت آنان به دادشاه توانست او را از پای درآورد. (همان: 205 ) اینک به بررسی دقیقتر ماجرا می پردازیم : این هیئت که بعد از ظهر روز یکشنبه4 فروردین ماه برابر با 24مارس 1957برای انجام مأموریت خود عازم چابهار شد مرکب از آقای کویین کارول رئیس اداره اصل چهار کرمان، خانم آنیتا کارول و آقای برستیل ویلسن، مشاور حوزه عمران بمپوراز اتباع کشور آمریکا و آقایان مهندس محسن شمس (معاون ایرانی ویلسن ) و هراند خاکچیان، راننده جیب استیشن از اتباع کشور ایران بود که هنگام عبور از "تنگ سرحه" همگی به دست دادشاه و یارانش به قتل رسیدند (افشار، 415:1371 ). .

اما مسئله این است که چرا دادشاه گروه اصل چهار را کشت؟ آنچه مسلم است اینکه او از سوی عوامل دولت به طور غیرمستقیم حمایت می شد، به خصوص از سوی دارو دسته علم، تا اینکه طی توطئه ای حساب شده و با طرحی انگلیسی به منظور ناامن جلوه دادن بلوچستان در رقابت انگلیس با آمریکا، در منطقه به منظور ملغی شدن اصل چهار (یافتن نفت از سوی آمریکاییها ) این گروه را در تنگ سرحه به قتل رسانید. بدین ترتیب سال 1336اصل چهار از سوی گریگوری (رئیس اصل چهار )متوقف می شود و انگلیسیها موفق می گردند از باز شدن جای پای آمریکا در بلوچستان جلوگیری کنند (نیکبختی:164).

پس از این ماجرا گروههای تعقیب با سرعت و شدت فراوانی به تعقیب دادشاه و افرادش پرداختند. سرانجام در 14 فروردین 1336درگیری شدیدی بین طرفین در مرز پاکستان رخ داد. علی رغم وارد شدن صدمات ریاد به گروه دادشاه، آنان موفق شدند به خاک پاکستان وارد شوند. در همین روز دکتر منوچهر اقبال مأمور تشکیل کابینه شد. در پاکستان بین دادشاه و برادرش احمدشاه اختلاف عقیده بروز می کند زیرا دادشاه معتقد است که زنان و کودکان باید در پاکستان بمانند و خودشان به ایران برگردند و به انتقامجویی از مخالفان محلی و نیروهای دولتی بپردازند. در حالی که احمدشاه معتقد است که با زنان و کودکان به دولت پاکستان پناهنده شود و دادشاه و افرادش در "اپسی کهن" مخفی شوند. سرانجام احمدشاه این کار را انجام داد، اما دولت پاکستان آنها را دستگیر کرد و به عنوان یک ژست سیاسی به دولت ایران تحویل داد (شه بخش:  114ـ113).

پایان ماجرای دادشاه

دولت به سبب ناکامی ژاندارمری در سرکوبی دادشاه از سرداران بلوچ کمک خواست و آنان را برای مذاکره به تهران دعوت کرد از جمله مهیم خان لاشاری و عیسی خان مبارکی له دادشاه را به خوبی می شناختند اما مایل نبودند که وی به جنایات خود ادامه دهد2 (افشار:425 ).

 در این بین سروان خداداد خان ریگی (فرمانده ژاندارمری نی ریز ) پس از قتل آمریکاییها، داوطلبانه به بلوچستان آمد و با سرداران مذکور همکاری نمود. دادشاه به مهیم خان احترام می گذاشت و به همین جهت مهیم خان به او پیغام داد که از شاه برای تو و همراهانت تأمین گرفته ام، از کوه پایین بیا و با نماینده ارتش که همراه من است، مذاکره کن. دادشاه قبول کرد و قرار ملاقات میان آنان گذاشت، در وقت تعیین شده دادشاه از کوه پایین آمد و به محل قرار رفت، در همین هنگام مهیم خان ، عیسی خان، سروان ریگی و چند تفنگچی بلوچ به همراه استواری که ملبس به لباس سرهنگی بود و ظاهرا نماینده ارتش محسوب می شد به سوی محلی که قرار گذاشته بودند، رفتند. دادشاه با دیدن مهیم خان خود را نمایان می کند و به استقبال سردار لاشاری می رود. مهیم خان به او می گوید اگر تسلیم شوی تو و یارانت را می بخشند. دادشاه می گوید تا برادرم را از زندان آزاد نکنند، تسلیم نمی شوم.

در همین حال مهیم خان گلوله ای را به سینه دادشاه شلیک می کند، برادرش محمدشاه که مراقب اوضاع بود به تلافی برادر مهیم خان را می کشد (افشار:425 ). محلی که دادشاه به دام می افتد و از پای درمی آید در سه فرسنگی "آبگاه" و ده فرسنگی "هیچان" در دامنه هفت کوه بوده است (غراب :34 ). جسد دادشاه و برادرش به ایرانشهر حمل شد و پس از انگشت نگاری توسط مأمورین آمریکایی و اطمینان از اینکه دادشاه و برادرش واقعا کشته شده اند در قبرستان عمومی ایرانشهر به خاک سپرده شدند (شه بخش : 142 ). اما سرانجام ِ احمدشاه اینگونه بود: دولت ایران علی رغم قولی که به هنگام تحویل احمدشاه برادر دادشاه از دولت پاکستان مبنی بر محاکمه نامبرده داده بود، در تاریخ 22بهمن سال 1336بدون هیچ گونه اطلاع قبلی از دادگاه بدوی و تجدیدنظر نامبرده با انتشار اطلاعیه ای از سوی دادستان ارتش، خبر تیرباران احمدشاه را اعلام کرد ( افشار :428 ).

در این بین نقش خوانین را در پایان دادن به ماجرای دادشاه نباید نادیده گرفت. دادشاه در آن وقت عامل و ابزار آنها بود (میرلاشاریها و مبارکیها ). به تحریک آنان منافع خوانین مخالف را به خطر می انداخت (به ویژه شیرانیها ). در چنین شرایطی، دیگر بود و نبود دادشاه برایشان فرقی نداشت، به طوری که با کشته شدن او توانستند به دولت مرکزی نزدیک شوند و در بازار سیاست ملی نیز مطرح گردند، و تا حدودی اختلافات خود را کنار گذاشتند (شه بخش :156 ) . تاثیر دیگر واقعه دادشاه در ساختارهای اجتماعی و سیاسی بلوچستان کاسته شدن از ابهت و اعتبار خوانین بین بلوچها بود (همان :159 ).

دادشاه و ناسیونالیستهای بلوچ

از نتایج مهم ماجرای دادشاه سمبلیک شدن دادشاه از سوی ناسیونالیستهای بلوچ بود. اولین گردهمایی و به عبارتی تشکیل نخستین گروه سیاسی بلوچهای ایران پیرامون مسئله دادشاه و با هدف کمک به او همزمان با اوج ماجرایش در سال 1336به نام "جنبش دادشاه" بود. این جنبش که جمعه خان بلوچ در رأس آن قرار داشت، بعدها به "جنبش آزادیبخش بلوچ" تغییر نام داد. طرفداران آن دادشاه را اولین شهید راه اهداف ناسیونالیستی می دانند و او را تا مقام یک رهبر ملی بالا می برند.

‌کرد، بنابراین همه بلوچها آن را مسئله خود می دانستند و روزنامه‌های بلوچ زبان با نوشتن مقالات آتشین و با حمله به رژیم پهلوی و خوانین اشاره می کردند که قهرمان ملی آنان به طور مظلومانه و با حیله و مکر خوانین و دولت از پای درآمده است (همان:161ـ160 ).

مسئله دادشاه اولین موردی بود که پس از تقسیم بلوچستان و مرزبندیهای جدید، تمامی بلوچها را با هم پیوند می داد. چون جرقه طغیان دادشاه توهین ناموسی و هتک حرمت وی توسط خوانینی بود که دولت مرکزی از آنها حمایت می

دادشاه و ادبیات بلوچ

نتیجه احساسات قومی و ملی بلوچها درباره دادشاه در اشعاری که بعدها سروده شده ترسیم شده است، بنابراین ماجرای دادشاه تأثیر فراوانی بر شعرا و نویسندگان بلوچ گذاشت. خوانندگان و نوازندگان بلوچ در مجالس بلوچی (عروسی، جشن تولد و ...) رشادت و شجاعت قومی را با قصه دادشاه بیان می کنند. از اشعار معروف درباره دادشاه می توان به اشعار ملا ابابکر کلمتی، ملا جان محمد، ملا محمود ویدادی، عبدالله روانبدپیشینی، و شعر لال بخش اشاره کرد. از معروفترین خوانندگان این اشعار می توان به کمالان، شهداد جدگال و غلام قادر اشاره کرد. لازم به ذکر است که این اشعار به صورت حماسی، به شرح ماجرای دادشاه می پردازند (همان:162ـ161).

دادشاه و اسطوره (تاریخ شفاهی)

درباره انتقامجویان و یاغیان در سراسر دنیا همواره سخنانی اسطوره وار که ریشه در واقعیتها دارند، ساخته و پرداخته می شود. به ویژه پس از مرگشان این امر شدت می یابد. اسطوره رابطه بسیار نزدیکی با تاریخ دارد و زمانی که مدتی از وقایع می گذرد و واقعیتها اندکی فراموش می گردد، اسطوره شکل می گیرد. این اسطوره‌ها مفاهیمی در بردارند، مانند خوبی و بدی، ظلم و عدل، ترس و شجاعت، آشوب و امنیت و ...  همچنین همیشه این اسطورهها برای معتقدان به آنها حقیقت محض هستند. این سخنان به صورت طنز، لطیفه، شعر و داستان مسائل گوناگونی را بیان می‌کنند. برای آگاه شدن از این مسائل باید به فرهنگ عامیانه مناطق و حوزه اقدام این افراد مراجعه کرد. همچنین برای تجزیه و تحلیل آنها باید حداقل به طور نسبی از واقعیت ماجرا باخبر بود. بنابراین در مورد دادشاه چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگش سخنانی به صورت لطیفه، شعر، داستان، ضرب المثل در قالبهای طنز و شوخی و گاه جدی گفته شده است. برای مثال می توان به داستانهایی که در مورد زمان تولد دادشاه بیان کرده‌اند، اشاره کرد . وی در شنبه شب شانزدهم برج عقرب متولد شد و با توجه به اعتقادات محل سرنوشتش را از دو حال خارج ندانستند : نیکی یا بدی، خیر یا شر . پس می توان گفت که طغیان دادشاه تأثیر فراوانی بر تاریخ شفاهی بلوچها گذاشته است (همان:199ـ198 ).

‌ای تنها به معنای از دست رفتن آبرو و اعتبار فرد نیست بلکه به معنی بی آبرویی عشیره است. چون در چنین جوامعی تعصب قومی مطرح است. دادشاه در چنین شرایطی برای دفاع از آبرو و حیثیت طایفه اش قیام کرد. در این بین برخی از خوانین بلوچستان از جمله میرلاشاریها و مبارکیها از قیام او در جهت منافع خود بهره برداری کردند. برخی مانند شیرانیها با چنین قیامی برخورد کردند. در واقع دادشاه برای حفط خود ناچار به همکاری با آنان شد. لازم به ذکر است که قیام او یک قیام هدفمند و از پیش تعیین شده نبود بلکه شرایطی که برایش پیش آمد منجر به قیام او شد. پس نمی توان او را به عنوان یک فرد انقلابی معرفی کرد که دارای جهان بینی و ایدئولوژی خاصی است. او در ساختار همان سنتهای حاکم بر جامعه‌اش قیام کرد. در این بین وارد یک سری جریانات شد که این جریانات جنبه محلی، ملی و حتی بین المللی داشت. بیش از همه خوانین از قیام او در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده کردند. همین خوانین زمانی که دریافتند دادشاه برای آنان دیگر ارزشی ندارد و برای آنان به یک مهره سوخته تبدیل شده است او را قربانی منافع خود کردند. آنچه از افرادی مانند دادشاه و جنبشهایشان باقی می ماند تنها یاد و خاطره آنان است. همان طور که اشاره شد این طغیانها در جوامع سنتی رخ می دهد، بنابراین توسعه همه جانبه در جوامع سنتی این پدیده‌ها را می تواند محدود کند، چون منجر به تمرکز سیاسی ـ اداری و سهل العبور بودن راههای ارتباطی می گردد، تمام نقاط تحت تسلط دولت مرکزی درمی آید و اقتدار قدرتهای محلی کاهش می‌یابد.  در نتیجه قیام دادشاه پایان دوران سنتی شورش و یاغیگری است.

حاکمیت اقتصاد معیشتی و نظام اجتماعی ارباب ـ رعیتی در طول تاریخ ایران و به ویژه در بلوچستان همواره زمینه ساز حاکمیت عده ای معدود ولی قدرتمند به نام ارباب، سردار، فئودال و ... بوده است. در این مناطق به علت اوضاع خاصشان (دور بودن از قانون، حکومت مرکزی، صعب العبور بودن ) حکومتهای محلی خودمختاری حکمفرما بوده است. در نتیجۀ ظلم و ستم این حکومتها است که هر از چندگاهی افرادی به صورت معترض برمی خیزند. عمده ترین خیزش این افراد معمولاَ تحقیر روانی است که از سوی اقلیت حاکم بر آنان وارد می شود. با توجه به حاکمیت سرداران و خوانین در چنین مناطقی و درگیریهای مداوم این خوانین و سردارن برای کسب نفوذ و قدرت، افرادی که برعلیه وضع موجود قیام می کنند خواسته یا ناخواسته وارد جریانات این خوانین می شوند. البته این خوانین براساس اهداف و منافع خود ممکن است از این افراد و قیامشان بهره برداری یا با آن برخورد کنند. طبیعی است که در چنین جوامعی مردمش برای بقای خود وابسته و حافظ منافع یکی از این خوانین باشند. دادشاه نیز در چنین جامعه ای طغیان کرد. طغیان او در واقع براثر اختلافات خوانین با هم و وابستگی طایفه دادشاه به یکی از خوانین و در نهایت دستاویز قرار گرفتن بهانه ناموسی بود. در جامعه سنتی بلوچستان دو چیز بسیار مهم است : سلاح و ناموس فرد و اگر به یکی از این دو خدشه ای وارد شود دیگر اعتباری در بین جامعه خود ندارد. از دست دادن ابزار قدرت (سلاح ) و هتک حرمت ناموس فرد، با توجه به حاکمیت نظام عشیره

صفحه 1

صفحه 2

منابع و مآخذ

1ـ شه بخش، عظیم. پژوهشی در تازیخ معاصر بلوچستان.  شیراز: چ اول، 1373.

2ـ ناصح، ذبیح الله. بلوچستان. بی جا: ابن سینا، 1345.

3ـ همت، محمود. تاریخ بلوچستان. تهران: گلی، 1370.

4ـ جهانبانی، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن. بی جا: بی نا، 1338.

5ـ نیکبختی، سعید. آهنگ بلوچستان. بی جا: هامون، 1374.  

6ـ غراب، کمال الدین. بلوچستان یادگار قرون مطرود. تهران: کیهان، چ دوم، 1364.

7ـ افشار (سیستانی)، ایرج. بلوچستان و تمدن دیرینه آن. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.

___________________________________________

POINT FOUR ) چهارمین ماده از مواد اصلی نطق ترومن رئیس جمهور آمریکا در ژانویه 1949که در آن وی پیشنهاد می کرد که کشور آمریکا با تأمین کمکهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان، نقش رهبری را در این کشورها به دست گیرد.اجرای اصل چهارم در ایران بر اساس مقاوله نامه سال 1951بین سپهبد علی رزم آرا (نخست وزیر ) و دکتر گریدی (سفیر کبیر آمریکا در ایران ) بود که منجر به تأسیس کمیسیون مشترک برای بهبود امور روستایی گردید.... (غراب:34 )

1.  اصل چهارم (

2. با توجه به مطالب بیان شده در کتاب آقای شه بخش می توان گفت همین سرداران بر اثر اختلاف با خوانین محلی و حفظ منافع خود، دادشاه را بر علیه خوانین مخالف تحریک و حمایت کرده بودند، بنابراین آنها نفع خود را در همکاری با دولت می دیدند نه اینکه مایل به ادامه جنایت دادشاه نبودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:32  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 مقدمه رمان تاریخی دادشاه

بدینوسیله توانستیم بر اساس تحقیق و مطالعات مرحله اول، حدود 130 صفحه از پیش نویش ماجراهای رمان تاریخی دادشاه را به نگارش درآورده و به تلاش مان برای کسب جزئیات بیشتری از این مقطع از تاریخ محلی مان ادامه دهیم.
از آنجا که قرار است پس از چند مرحله ویرایش و پالایش در نهایت این نوشته را به زیور طبع اراسته و به پیشگاه شما عزیزان عرضه کنیم، از نشر اینترنتی کامل آن معذور بوده اما سعی خواهیم کرد در این فاصله به منظور دریافت نقد و نظر و اطلاعات هر چه بیشتر از شما آگاهان بخشهایی را به صورت پراکنده و منقطع در این وبلاگ منعکس نمائیم.
درمراحل بعدی کار ممکن است جزئیات داستان، ترتیب حوادث، اسامی و حتی فرم و لحن بیان نیز دچار تغییرات شوند. حال این شما و این هم بخشی از نوشته مذکور:

"
مقدمه

گر می شد که چون یک باز پنجه بر پهنه آسمان هشتکوه- از بشاگرد تا سرحه- پرواز کنی، قله سرکش این داستان، سفید کوه را زیر پای خود خواهی دید که چون دایه ای آرام و مهربان " فنوج " را در بر گرفته است. آرامش و انزوایی است آن جا اکنون، که گمان نمی کنی روزگاری نه چندان دور در این بیشه ازبلوچشتان پلنگی خفته را بیدار کرده باشند که غرشش رعشه بر جان حتی فرنگیان آن سوی آبها انداخته باشد.

روزگاری در این کوه و دره ها خبرها بوده ست؛ خبرهایی که با درشت ترین حروف سربی بر تارک صفحات مطبوعات خودنمایی می کرده است. خبرهایی پر التهاب که تشکیلات دستگاه پهلوی را به چالش طلبیده و هزاران تن از سربازان و سرداران حکومتی اش را در میان "داز" و "سول" و "کول میر" های مکران سرگردان نموده است. روزگاری اینجا غوغا بوده است و در میان این غوغا نامی بوده است که از غبار تاریخ معاصر گذشته و جلای جاودانگی پیدا کرده است؛ "دادشاه!". دادشاه میداندار جنگی است که بلوچ علیه جور زمانه راه انداخت؛ چه با شاه و متحدان بیگانه اش، و چه با جابران و گماشتگان محلی اش.

شاید برگزیدن نقطه ای از تاریخ معاصر برای آغاز این قصه راحت نباشد. می توان قصه را از سال 1307 آغاز کرد، آنگاه که سرتیپ جهانبانی به دستور رضاخان بساط حکومت محلی دوست محمد خان را که در بلوچستان بر پا داشته بود برچیده و امنیه های مهار گسیخته را تبدیل به حکام بلامنازع آن نمود؛ می توان از سال 1297 که قهرمان قصه دادشاه در قریه کوچک "دن بید" پای "نیلگ" یا همان سفید کوه به دنیا آمد، پی سلسله حوادث را گرفت، همچنین می توان اندکی به عقب رفته و قصه را از عصر " هزاران خان" آغاز کرد که طی آن در هر قریه ای با پنج بن نخل خرما و چهار کپرنشین مفلوک در دل دشتی خشک، هزار نفر مدعی خان و خانبازی پیدا می شد و علاوه بر ملخ و وبا و قحطی های هفت ساله و جور قجر، بلیه دیگری بر جان آزرده بلوچ می افزود.
"
فعلا به همین بخش ار مقدمه رمان بسنده می کنیم. منتظر نظرات شما می مانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:31  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

رضا حسین بر

‫بلوچ ها و کرد ها فرهنگ های مبارزه و استقامت درخشانی دارند که پس از فشار های شدید فرصت  جاری شدن پیدا میکنند. هر قدر فشار بر آن ها بیشتر باشد، قدرت مبارزه و ایستادگی آن ها بیشتر میگردد. وقتی فشار از حد خارج بشود، روحیه مقاومت تبدیل به فرهنگ حمله میشود. اکنون دارد آن زمان فرا می رسد مخصوصا که دریای مردم ایران نیز به مرحله خروشانی خود رسیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:30  توسط دلشاد مکرانی  | 

The Magic of Balochistan, Pakistan by Michael Foley Photography.

 بلوچستان در دوره صفویه

نوشته و تحقیق از یوسف محتشمی

* مقدمه:

سالهای آغازین قرن شانزدهم نقطة عطفی در تاریخ جهان بشمار می‌رود. ابتدای این قرن با رویداد فتح استانبول توسط ترکان عثمانی و فتح آمریکا 1942 نشانگر آغاز دورانی جدید در تاریخ مشرق زمین  بود. در این دوره ملل اسلامی شرق نزدیک پس از چند سده توانستند بر خرابه‌های بجامانده از تهاجمات پی‌درپی اقوام وحشی مغول و تاتار امپراتوریهای عظیمی مثل عثمانی، صفوی و گورکانیان را بنیان نهند. اما از جانب دیگر جهان این‌ دوران با پدیده  جدیدی  به نام استعمار مواجه گردید. که از طرف دولتهای آزمند غربی اعمال می‌گردید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:29  توسط دلشاد مکرانی  | 

إیران رند چه فدرالیزم –سویدءَ سمنار

مان سوئڈنءِ بنجاهی شهر إستکهولمءَ سمینارے 'إیران رند چه فدرالیزم' سرحالا ' آ-ب-اف بلدینگ'ءَ 2009-11-25ءِ بیگاهءِ کلاک: 6ءَ برجم دارگ بوت. أولسرا سمینارءِ ٹهینوک بلوچستانءِ راجی زرمبش إسکاندیناویءِ جهدکار واجه محمد زین الدینیءَ سوئڈنی زبانا دیوانءِ نندوکان وش آتک گوشت أنت.

رند چه وش أتکءَ إیرانءِ راجانی فدرالی کنگرهءِ نمائندگان چوش که أحمد علی پور حزب دمکراتءِ نمائندگ، رضا اردبیلی جنبش فدرال دمکرات آذربایجان، دکتر سلیمان چه ترکیهءِ کردان یک یکیءَ وتی چمشانکءُ پیشنهاد إش مان إے دیوان درشان کت أنت.

بلوچستانءِ راجی زرمبشءِ جهدکار واجه محمد زین الدینیءَ إیرانءِ راجانءِ کنگره فدرالءِ باروا گپ ءُ تران کت۔ رندترا خونوار، دلوت سپت و دیکتاتورین إیران إسلامی جمھوری حکومتءِ بلوچ دژمنی ءُ بلوچ نسل کشیءِ سیاست دیوانا نندوکانءِ دیما پاشک کت أنت۔ و إیرانی رژیمءِ ھمے إنسان دشمنیں واهگ ڈوبار إتنت۔ آئیا درائینت " إیرانءِ جمعیتءِ 5% بلوچستانءَ نندوک إنت، بلے پاھو دیگ بیتگیں مردمانءِ گیئشتریں بھر بلوچ أنت.

أبید چه إیرانءِ راجانی فدرالی کنگرهءِ نمائندوان، سوئڈنءِ 'سوسیال دموکراتان'ءِ دو نمائندگ واجه 'نیکلاس نوردمارک' و واجه 'اردلان'ءِ کشا بازین بلوچاں مان إے سمینار بهر زُرت.

گڈسرا سوئڈنءِ سوسیال دموکراتانءِ نمائندہ واجه نیکلاس نوردمارک ءُ واجه اردلان چه وتی پارٹی و سوئڈنءِ حکومتی نیمگا پہ إیرانی راجان یک دمکراتیک و فدرال حکومتے جوڑ کنگء حمایتءِ إعلان کت.


رپورٹ: بلوچ ءِ گوانک

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچ ها بنویسید! ( بلوچ ها, بی مکتوب ترین قوم)

 

 How well I could write if I were not here!

 

بلوچ ها بی مکتوب ترین قوم - بقلم رازگو بلوچ
باعث تاسف است، هر بار که درد بسیار می شود، دل قلم می جوید که با آن فریاد کند. تجربه و علم با قلم ترویج داده می شود. خاطره ها و تاریخ با قلم ثبت و ضبط می شوند. تحقیق و تحلیل و تفکرات با قلم رد و بدل می شوند. با قلم است که فرهنگ و ادب بوجود می آید و رشد می کند. با قلم است که طرح و نقشه و برنامه ها نوشته می شوند. مردمی که اهل قلم نباشند هیچ نخواهند شد.

بلوچ ها را ببینید. یک زبان باستانی دارند، که شاید قبل از فارسی دری سلطان بلامنازع زبانهای ایرانی بوده باشد. اما اولین فرهنگ لغت آن کمتر از صد سال است که نوشته می شود!
به کتاب هایی که در مورد بلوچ هاست نگاه کنید. اکثر شان سطحی، تکراری، غیر مستند و غیرمدون است. هیچکدام شان هدفی را دنبال نمی کند و واضح است بصورت باری به هرجهتی نوشته شده اند. چرا که اکثرا توسط غیر بلوچ ها نوشته شده اند. غیر بلوچ هایی که به این سرزمین آمده، با دیدن مهربانی و مهمان نوازی و سادگی این قوم تحت تاثیر قرار گرفته و دست به قلم برده اند. این جا سرزمین سوژه های ناب است برای آنان که ذوقی دارند و قلمی در دست. اما درد و حس وحال بلوچ را غایت و عمقی است که یک غیر بلوچ نمی تواند خود را شریک آن سازد.

آن ها از خاطره های خود نوشته اند و یافته های عینی شان که بر حسب تصادف می دیده اند. هرجا که مهمان شده ذکر خیر آن نموده و هرچه ازرجز خوانی و برتری این طایفه و آن طایفه شنیده ، آنرا مکتوب کرده اند. گاه برای دلخوشی میزبان راست و افسانه را بهم آمیخته و از ویژگی هایی که دیگر اکنون سم و مخدر است برای بلوچ، با آب و تاب می گویند.
 
 
what would you like to write about today? 
 

فیلم سازان نیز همینگونه رفتار نموده ند. آنجا که ندیدن و نشناختن باشد، حتی اگر نگاه انسانی و دردمند مجید مجیدی پشتوانه کار است، نتیجه اش " بدوک" بوده و یا از پختگی مسعود کیمیایی هم چیزی جز " بلوچ" بر نخواهد آمد که هر دو هیچ گونه سنخیتی با درد، مشکل و وضع و حال بلوچ ندارند.
البته هیچ گناهی بر آنان مترتب نیست؛ در عصر تحقیق و مطالعه، وقتیکه نوشته هایی مدون موجود نباشد، یک نویسنده، فیلم ساز به نیت خیر هم که وارد شود چیزی از موضوع دستگیرش نخواهد شد. ریشه سوء تفاهمات و کج فهمی آنان را باید در ضعف فرهنگ مکتوب بلوچ دانست.

وقتی که بار حفظ همه فرهنگ و تاریخ و موسیقی و شعر وادب و فولکلور و علم و تجربه و اعتقادات یک جامعه را فقط و فقط سینه نسل های گذشته بدوش بکشد، نتیجه اش همین خواهد شد که می بینید.

باید گفت تنبلی و بی حوصلگی دانایان این قوم و عادت نکردن به نوشتن و احساس راحتی مفرط با گفتن و گفتن صرف، جامعه بشری را از درک و شناخت فرهنگ آنان محروم ساخته است. نوشتن تحقیق می خواهد، حرف حساب می خواهد، مطالعه می خواهد، اندیشه متعادل و فکر منطقی می خواهد. ارائه مستندات می خواهد. نوشتن انتقاد پذیری می خواهد. بلوچ برای اینها عادت نکرده است و گویا هنوز هم برایش سخت است که از بند این عادت بازدارنده ومخرب دست بردارد.

به وب سایت ها و وبلاگهای بلوچی نگاه کنید. حتی سایت های وزینی چون " پیام بلوچ" و " بلوچ آکادمیست" نیز نتوانسته اند ستون نظراتی پربار داشته باشند. این در حالی است که حتی یادداشتهای بی سرو ته و کپی شده این و آن نیز در وبلاگهای ایرانی گاه تا بیش از صد نظر به ازاء هرنوشته دارند.
بحث و چالش مکتوب برای بلوچ چندش آور است. او راحت تر است که بی حساب و کتاب و بی مسئولیت حرف بزند. پس بدیهی است که فکر شفاهی به مذاق او بیشتر از دردسر نوشتن خوش می آید. نه فقط برای کم سواد روستایی، که حتی برای رهبران اجتماعی، درسخواندگان، اهل مطالعه و قلم، خارج نشینان و دنیا دیدگان بلوچ نیز قصه همین است.
بنویسید! ای بلوچ ها بنویسید. شما ناگفته های بسیاری دارید. کتاب و مقاله بنویسید، به وبلا گ ها و نوشته های دیگران نظر بدهید. بحث مکتوب بکنید. عادت کنید به نوشتن تا هم فکرتان پایدار و ماندگار بماند و هم پختگی و مسئولیت پذیری بیشتر در اندیشه تان راه بیابد. رازگو بلوچ – اردیبهشت 1387
 
خبری.علمی.اقتصادی .فرهنگی.هنری.اجتماعی .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:34  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
Brahmdagh Bugti by baloch99.
مــــــصـــاحــبـــه : براهمدگ بـُـگـٹـی با روزنانه نگار معروف پاکستانی ملک سراج اکبر 
ترجمه از اردو به فارسی توسط کریم بلوچ _ تهل

 

مــــــصـــاحــبـــه :
     حکومت پاکستان باید با اقدامات و عملکرد خویش ثابت نماید که صادقانه خواهان حل مسئله بلوچستان است !   

                                                 براهمدگ بـُـگـٹـی

      اگر پاکستان خواهان حل مسئله بلوچستان است ، باید قبل از هرچیز ارتش پنجاب را از بلوچستان بیرون ببرد . دستگیریها را در بلوچستان متوقف نموده و کلیه اسیران و زندانیان سیاسی بلوچ را رها سازد ، کلیه عملیات نظامی را در بلوچستان متوقف سازد ، ساختن هرگونه قرارگاه نظامی و پست های بازرسی را متوقف نموده و امکان بازگشت مهاجرین وآوارگان بلوچ را به خانه هایشان فراهم سازد و ...


    

   براهمدگ بگٹی ، رهبر حزب جمهوری خواهان بلوچستان ، نواده نواب اکبرخان بگٹی است که بعد از شهادت پدرکلانش ، رهبری این حزب را از سال 2006 میلادی بر عهده دارد .
       بعد از شهادت پدرکلانش که توسط یک عملیات نظامی به شهادت رسید ، وی زندگی مخفی را انتخاب نموده و به مبارزه مسلحانه برعلیه دولت پاکستان و برای آزادی بلوچستان روی آورده است .
       این مصاحبه توسط روزنانه نگار معروف پاکستانی ملک سراج اکبر  در نهانگاههای پارتیزانهای بلوچ به زبان اردو بعمل آمده است و برای اولین بار در « هفته نامه همشهری » ( چهارم تا دهم سپتامبر 2009 ) و سایت شخصی نامبرده Source: Malik Akbar Siraj Blog درج شده است .       ترجمه زیر از روی متن انتشار یافته در هفته نامه فوق انجام شده و حاوی مطالب جالبی پیرامون جنبش ملی بلوچستان در پاکستان و خواسته و شیوه های مبارزاتی آنهاست که برای خوانندگان محترم سایت
« پهره » ترجمه و تقدیم  میگردد :

سئوال :
       دولت پاکستان شما را متهم میسازد که شما در افغانستان اسکان گزیده و توسط کمکهای هندوستان برای تجزیه بلوچستان از پاکستان مسلحانه میجنگید . آیا شما واهمه ای ندارید که روزی حکومت افغانستان ، تحت فشار پاکستان ، شما را از خاک خود خواهد راند ؟

       براهمدگ بـُـگـٹـی :
       من بارها درگذشته به وضوح بیان داشته ام که نه در افغانستان و نه در کدام  کشور دیگری نیستم . من هم اکنون هم در بلوچستان و در بین مردم خویش حضور داشته و مخفی هستم .
       ساده لوحی است که علنا" اعلام بکنم که در کجا مخفی هستم تا که با من همان رفتاری بشود که با پدر کلانم « ارتش پنجاب » نمود . نواب اکبرخان برای مذاکره نیز راضی بود . بکرات توسط سید مشاهد حسین و چودری شجاعت حسین  مذاکره نمود ، اما پاداش مذاکراتش همان بود که در یک عملیات نظامی توسط ارتش پنجاب به شهات رسید و حتی جسد مرحوم نیز به ورثه اش تحویل نشد .
      پاکستان شایعه استقرار من در افغانستان و یا مکان دیگری را براه انداخته است تا اذهان عمومی دیگران را از مسئله مبارزه آزادیخواهانه مردم بلوچ ، منحرف نماید . ما برای آزادی خویش از پاکستان مبارزه مینمائیم . رفتن به افغانستان و یا مملکت دیگری ، هیچ عمل زشت و ناشایستی نیست . البته من بصرتحت میگویم که اکنون سیاست بین المللی کلا" تغییر کرده است . غیر از آنهم  امکان اینکه دولت پاکستان بتواند مرا از وطنم  تبعید نموده و وادار به مهاجرت نماید ، تقریبا" محال است . من اگر به افغانستان یا یکی از کشورهای اروپایی پناه ببرم ، از آنجا که آنها به مسائل بلوچستان و بلوچ ها در پاکستان آشنا هستند ، هیچ کدامشان مرا به دولت پاکستان تحویل نخواهد داد . چرا که امروزه همه دنیا مطلع است که بلوچها برای آزادی و حقوق حقه خویش که پاکستان غصب نموده است مبارزه میکنند .
      حالا افکار عمومی در سطح بین المللی به نفع ماست و هیچکسی دروغهای دولت پاکستان را باور نمیکند که ما تروریست هستیم .
      چندی پیش ما شاهد بودیم که دولت پاکستان چنین اتهاماتی را علیه فرزندان نواب خیربخش مری که از رهبران ملی مورد احترام  بلوچستان است ، وارد نمود و از دولتهای بریتانیا و امارات متحده عربی خواهان دستگیری و استرداد نوابزاده حیربیار مری و نوابزاده گزین مری به پاکستان شد  . افراد فوق در دادگاههای با صلاحیت در دبئی و لندن از خود دفاع و تبرئه شدند و ادعاهای کذب دولت پاکستان ثابت نشد .
      این ارتش پاکستان است که با قساوت و بیرحمی خود ما را از خانه و کاشانه ما میراند و مجبور میسازد تا مسلح شده و به کوهها پناه ببریم . دهها آبادی و قریه ما را بمباران نموده و با خاک و خون یکسان نموده است صدها هزار نفر از مردم بی پناه ما را مجبور به ترک خانه و کاشانه خود رانده و آواره و مهاجر ساخته است .

سئوال :
   
   حکومت مرکزی برای حل مسئله بلوچستان یک هیات پارلمانی به ریاست سناتور رضا ربانی  تعیین نموده بوده بود تا برنامه پیشنهادی جامعی تهیه نموده و به حکومت ارائه نماید . آنها بر همین اساس یک برنامه 15 ماده ای تهیه و به نخست وزیر پاکستان محترم سید یوسف رضا گیلانی ارائه داده اند و نخست وزیر از قراری آنرا پذیرفته است .
     آیا شما از این برنامه استقبال نمیکنید و یا کدام برنامه ویژه ای دارید ؟


       براهمدگ بـُـگـٹـی :
     من اینرا درک میکنم که ظلم و جنایتی که هم اکنون در بلوچستان جریان دارد ، حتی در دوره زمامداری پرویز مشرف نیز سابقه نداشته است . حکومت حزب مردم پاکستان ، همان سیاست کشتار و  سرکوب حکومت سابق را   با شدت بیشتری تداوم بخشیده است . تا هم اکنون عملیات نظامی و قشون کشی در بلوچستان ادامه دارد ، تا هم اکنون بطور روزمره فعالین سیاسی و جوانان بلوچ ، بدون کدام جرمی و بدون حکم کدام محکمه ای دستگیر و کشتار میشوند ، تا هم اکنون پست های بازررسی نظامیان و ساختن قرارگاههای جدید نظامی در سرتاسر بلوچستان ادامه دارد ،
       اگر در چنین موقعیتی شما از ما انتظار مذاکره با دولت پاکستان را داشته باشید ، بی انصافی محض خواهد بود .
       اصل کلام ما این است که ما برای آزادی خویش مبارزه مینماییم نه برای خودمختاری ایالتی . مذاکره هنگامی انجام میشود و پیش خواهد رفت که طرفین آماده باشند تا به مطالبات طرف مقابل با حسن نیت بنگرند یعنی برای دادن و برآوردن خواسته ای آماده باشند . چیزی برای دادن داشته باشند و خواسته ای از جانب متقابل نیز . ما از پاکستان نه چیزی میخواهیم و نه برای دادن چیزی آماده هستیم .
      موضع ما این است که اسلام آباد ( پاکستان ) به خانه ما تجاوز نموده و سرزمین مارا به زور سرنیزه ارتش خویش تسخیر و قبضه نموده و بخود ملحق نموده است  . حالا ما از پاکستان میخواهیم که از خاک ما برآید و آزادی ما را به رسمیت بشناسد . غیر از این ما با پاکستان هیچگونه عداوت و دشمنی نداریم . بعد از آن خود ما بررسی خواهیم کرد که چگونه رابطه ای با پاکستان داشته باشیم .

سئوال :
      موضع شما اینست که کلیه درها را به روی مذاکره بسته اید ؟ آیا امکان آن وجود ندارد که شما چند خواسته اساسی و ابتدائی و پیش شرط خویش را مطرح نمایید تا دولت با عملی نمودن آنها آمادگی و صداقت خویش را برای مذاکرات سالم با شما به  اثبات برساند ؟ و بدینوسیله درها را برای مذاکرات موفق آمیز به روی شما بگشاید ؟
        براهمدگ بـُـگـٹـی :
      حکومت جنگ را به ما تحمیل نموده است و ما در زیر سرنیزه هیچگونه مذاکره ای انجام نخواهیم داد !
      من چندی پیش به « هرالد » تصویرِی مختصر از دیره بگٹی ارائه کردم که نشانی از دولت پاکستان در آنجا وجود ندارد و به یک « منطقه آزاد » تبدیل شده است .          حکومت اگر میخواهد نشان دهد و ثابت نماید که در حل مسئله بلوچستان صادق است ، اگر حزب مردم پاکستان صادقانه در پی حل مسئله بلوچستان است ، وی اختیار و صلاحیت لازم را ندارد .آنها بیشتر به وزارت خانه های خویش چسبیده اند . ارتش و بوروکراسی پاکستان علاقه ای به حل مسئله بلوچستان ندارند .
      اگر پاکستان خواهان حل مسئله بلوچستان است ، باید قبل از هرچیز ارتش پنجاب را از بلوچستان بیرون ببرد . دستگیریها را در بلوچستان متوقف نموده و کلیه اسیران و زندانیان سیاسی بلوچ را رها سازد ، کلیه عملیات نظامی را در بلوچستان متوقف سازد ، ساختن هرگونه قرارگاه نظامی و پست های بازرسی را متوقف نموده و امکان بازگشت مهاجرین و آوارگان بلوچ را به خانه هایشان فراهم سازد و ...
      اگر این خواسته ها عملی شوند ، آنگاه ما بررسی خواهیم کرد که آیا با دولت مذاکره نماییم یا خیر ؟ آیا ما در چهارچوب پاکستان خواهیم ماند یا خیر ؟ پاسخ این سئوالات وقتی روشن خواهد شد که حداقل به خواسته های بالای ما توجه شود  . خارج از آنها هیچگونه امکان مذاکره ای وجود ندارد .



    حکومت پاکستان باید با اقدامات و عملکرد خویش ثابت نماید که صادقانه خواهان حل مسئله بلوچستان است !   

                                                براهمدگ بـُـگـٹـی



        سئوال :
       شما متهم هستید که از دولت هندوستان کمک های مالی دریافت میدارید .

       براهمدگ بـُـگـٹـی :
       من از همه ملل از جمله از هندوستان ، آمریکا ، سازمان ملل و اتحادیه اروپا در خواست میکنم که علیه تجاوز دولت پاکستان ، از هیچگونه مساعدتی به ما دریغ نکنند تا ما هرچه زودتر از یوغ اسارت پاکستان نجات حاصل نماییم . تا زمان حاضر متاسفانه هیچگونه امداد و کمک خارجی به ما نرسیده است و همین سبب تداوم ظلم و ستم بر ما شده است .
       اگر حکومت پاکستان اسلحه های آمریکایی را بر علیه ملت بلوچ استعمال مینماید ، چنانچه مردم بلوچ برای نجات خویش از کلیه دنیا تقاضای کمک نمایند ، چه اشکالی دارد ؟
       من در جواب شما به صراحت میگویم که تا زمان حاضر هیچگونه امداد خارجی به ما نرسیده است . اگر به ما پیشنهاد شود ، با کمال مسرت خواهیم پذیرفت . چرا که ما تحت ستم همه جانبه هستیم .

   

    سئوال :       در ملاقات اخیر نخست وزیر پاکستان با همتای هندی خویش  جناب موهن سِنگ در شرم الشیخ ، آنها قراردادرسمی ای به امضا رساندند که در آن هند به صراحت از دخالت در جنگ بلوچستان بر حذر داشته شده است . در این باره چه میگویید ؟

        براهمدگ بـُـگـٹـی :
        اگر چه پیشتر اشاره کردم که تاکنون ما هیچگونه امداد خارجی دریافت نداشته ایم ، اما من اینرا میدانم که بر اثر حماقت های دولت پاکستان ، جنبش ملی بلوچستان در زمان حاضر از حمایت بین المللی بیشتری برخوردار شده است ( همانطور که در شرم الشیخ ، بعد از علم شدن مسئله بلوچستان توسط حماقت دولت پاکستان  به وضوح دیده شد ! ) در لندن هم  دولت پاکستان از حاکمیت بریتانیا خواست تا نوابزاده حیربیار مری را گرفتار نموده و وی را به خشونت و ترور متهم نماید . که بر عکس در لندن نیز محکمه به نفع مبارزان بلوچ و جنبش بلوچستان رای داد .
      در زمان حاضر آگاهی افکار بین المللی در باره بلوچستان افزایش یافته است . هم اکنون وسایل ارتباط جمعی غرب نیز هراز چند گاهی اخبار و گزارشاتی از وضعیت فوق الـعـاده نـاگــوار بلوچها و مبارزات مردم بلوچ منتشر مینمایند که این برای ما به منزله فال نیکی است .

      سئوال :
      شما در باره مبارزه مسلحانه خویش چه نظری دارید ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      ببینید ، شما مبارزه چریکی ما را تروریسم تعبیر نکنید  . ما تروریست و اهل خشونت نیستیم ، بلکه افرادی سیاسی هستیم که اهداف سیاسی خویش را دنبال نموده و این جنگ را دولت پاکستان به ما تحمیل نموده است .  این جنگ تحمیلی اول دولت پاکستان به ما نیست ، جنگ پنجم است . ما صادقانه اعتراف میکنیم که در مقابل تسلیحات و اردوی مجرب پاکستان ، ما بسیار ضعیف هستیم ، اما با این وجود هم ، ما تا آزادی و بدست آوردن اهداف خویش ، مبارزه خواهیم نمود .

      سئوال :
      شهزاده میر سلیمان داوود اخیرا"  « شورای بلوچستان آزاد » ( ”انڈیپنڈنٹ بلوچستان کونسل“ ) را تشکیل داده است . نظر شما در این باره چیست ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      من ارتباط مستقیمی با شاهزاده خان قلات ندارم . اما از هرگونه فعالیتی که در راستای آزاد سازی بلوچستان است حمایت میکنم .

      سئوال :
      چندی پیش بیست و دو نفر از افراد پلیس پاکستان توسط « ارتش جمهوری بلوچستان » که گفته میشود شما آنرا رهبری مینمایید در نصیر آباد به اسارت گرفته شدند ، و بعد از آن به قتل رسانده شدند . در این باره چه دفاعی دارید ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      من نه سرپرست « ارتش آزادیبخش بلوچستان » هستم و نه رهبر « ارتش جمهوریخواهان بلوچستان » . من آنها را برادران خود میدانم . من از همه فعالیتهای آنها حمایت نموده و با آنها همعقیده ام . اسارت و کشتار نیروهای پلیس بدون شک در پاسخ به کدام عمل ننگین و زشت نیروهای دولتی انجام  شده است . شاید ظلم و ستمی که بر افراد فوق وارد شده بیش از آن چیزی بوده است که در تصور ما میگنجد . شاید وابستگی این افراد به جنبش « بیش » از من است . اما لازم است تا بدانید که این نیروها ی پلیس در کجا اسیر شده اند و بدنبال چه ماموریتی بوده اند ؟
      آنها میخواسته اند که سد راه جنگجویان بلوچ که برای آزادی سرزمین خویش میرزمند قرارگرفته ، آنها را سرکوب نمایند ، بلوچهایی را که از خدمت به نیروهای دولتی اجتناب ورزیده بودند بازداشت نمایند . علاوه بر همه اینها افراد پلیس فوق نه برای بار اول ، بلکه برای بار چندمین بار به اسارت نیروهای جنبش در آمده بودند که آزاد شده اند و چندمین بار به جنایت روی آورده بودند .

     سئوال :
     بسیار خوب ! آیا منظور شما اینست که شما از جنایات سازمان داده شده و برنامه ریزی شده حمایت میکنید ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      به هیچ وجه من نگفته ام که من از عمل فوق دفاع میکنم ؛ اما من متیقن هستم این «‌ عمل » ، در پاسخ و عکس العمل به کدام عمل و جنایت نیروهای دولتی بوده است . من متعجب هستم که چرا فقط هنگامی که یک نانوا ، معلم ، یا دکاندار پنجابی در بلوچستان بقتل میرسد ، همه رسانه های سراسر پاکستان به فغان آمده و با آب و تاب آنرا انعکاس میدهند ، اما اگر دهها قریه و قصبه بلوچ نشین در بلوچستان توسط نیروهای دولتی و ارتش پاکستان با خاک و خون یکسان شده و طعمه حریق میشود ، از صفحه هستی محو میشود ، چرا جراید پاکستان حتی از درج خبر چنین جنایات و وقایعی خودداری میکنند ؟ آیا بلوچها انسان نیستند ؟ آیا این کشتارها بمنزله نسل کشی نیست ؟ آیا این بمنزله قتل عام افراد بیگناه  و غیر نظامیان توسط نظامیان نیست ؟ آیا وقتی که همه چیز ما تباه شده و از ما گرفته شده است حق عکس العمل نیز نداریم ؟ برای ما چه راهی باقیمانده است ؟ جای حیرت است که شما در مقابل عمل سکوت میکنید ، و در جواب عمل یعنی برای عکس العمل فریاد اعتراضـتان شـنـیـده میشود .



   حکومت پاکستان باید با اقدامات و عملکرد خویش ثابت نماید که صادقانه خواهان حل مسئله بلوچستان است !   
                                               براهمدگ بـُـگـٹـی

        سئوال :
        اخیرا" پسر عموی شما جناب میرعالی بـُـگـٹـی  به ڈیره بـُـگـٹـی رفته است و نواب قبیله بـُـگـٹـی شده است .  شما با وی چه اختلافی دارید ؟

        براهمدگ بـُـگـٹـی :
        از لحاظ تاریخی اگر بررسی کنید ، شما متوجه میشوید که حاکمیت همیشه در تلاش بوده است که در بین بلوچها آتش جنگ  و تفرقه را بیفروزد و بر این بستر بر بلوچها حکمرانی نماید .
        انتخاب میر عالی به حیث نواب ، حلقه ای از این سلسله زنجیر و عملکرد دولت است .. در ابتدا دولت حزب مردم وعده داد تا به عملیات نظامی در بلوچستان پایان خواهد داد ، آوارگان و مهاجرین جنگهای اخیر را به ڈیره بـُـگـٹـی و ... انتقال داده  و امکان بازگشت آنها را فراهم نماید  . اما از آنجا که حکومت در عمل نمودن به وعده های اخیرش نا توان بوده است ، میر عالی را به ڈیره بگٹی آورد . این عمل ، بمعنای حل مسئله بلوچستان نیست .
        غیر از این هم ما میبینیم که بازگشت میر عالی به ڈیره  بـُـگـٹـی ، موفقانه نبوده است ، اوضاع تغییری نکرده است . بعد از استقرار وی نیز عملیات نیروهای نظامی علیه مردم بیدفاع قطع نشده است ، همه روزه لوله های گاز سوئئِ که گاز بلوچستان را استخراج و به مناطق دیگر پاکستان می رساند ، منفجر میشوند ، حمله به نیروهای نظامی تشدید شده است . ، موشک باران و بمباران منطقه همچنان ادامه دارد ، بازداشت ها ، سرکوبها ، کشتار مردم بیگناه توسط نظامیان همچنان ادامه دارد و ...
        میرعالی از ترس جانش حتی از قلعه و استحکامات خویش نمیتواند برآید . او از مردم قبیله خودش نیز هراس دارد ، نقل و انتقال مردم  قبیله را شدیدا" کنترل مینماید . چنانچه میر عالی بـُـگـٹـی ، بر ڈیره بـُـگـٹـی تسلط دارد ، و فکر میکند که هم اکنون شرایط در ڈیره بـُـگـٹـی عادی بوده و امنیت تامین است ، چرا اجازه نمیدهد تا خبرنگاران و رسانه های آزاد و مستقل  به منطقه رفته و واقعیات را از نزدیک مشاهده نمایند ؟
        رسانه های مستقل مایل هستند تا خود به منطقه رفته ، و از واقعیات عینی و زمینی منطقه ، از نزدیک آشنا شوند . حقایقی که من آنرا « منطقه آزاد » نامیده ام !

       سئوال :
       پدر کلان شما در واپسین روزهای حیاتش ، سخت بر ایجاد یک حزب ملی قوی پافشاری داشت و برای ایجاد چنین تشکلی سخت در تلاش بود . در زمان حاضر شما مخالف سیاست پارلمانی هستید و بعضی از احزاب ملی بلوچ همچون پی . این .پی و این . پی . هنوز از سیاست پارلمانی حمایت میکنند . چرا بنظر شما آرزوی پدر کلان شما که همانا ایجاد حزب متحد ملی بلوچستان بود ، به حقیقت نپیوست ؟

        براهمدگ بـُـگـٹـی :
        بنظر من سیاست ملی صحیح در وقتیکه همه امکانات از ما سلب شده و پنجمین قشون کشی عظیم پاکستان علیه بلوچستان به تحقق پیوسته است ، همانا مبارزه مسلحانه است . کسانیکه براستی از بلوچها نمایندگی میکنند ، کسانی هستند که اسلحه بر دوش برای آزادی سرزمین خویش برای بلوچستان مبارزه میکنند بگذار پی . این . پی. و این. پی. هم اکنون با ما نیستند ، اما چندان فرقی در اصل حرکت وجود ندارد . من فکر میکنم که آرزوی نواب بگٹی همانا در شکل « جبهه متحد بلوچ » ( که اتحاد یه مشترک بیش از ده حزب و سازمان سیاسی بلوچستان است و شخص   براهمدگ بـُـگـٹـی رهبری آنرا بر عهده دارد  ) به تحقق پیوسته است . « جبهه متحد بلوچ » برای تحقق آرزوی نواب اکبر بگٹی و مردم بلوچستان ، یعنی رهایی و آزادی از پاکستان فعالیت مینماید .
       خواهش بیدریغ من از ملت بلوچ همین است که از نیروهای مسلح بلوچ ، همه جانبه حمایت نمایند . به جنبش مقاومت بپیوندند ، در فلج ساختن نظام دولتی پاکستان بکوشند . چرا که اسلام آباد خواهان ازبین بردن تشخص ملی ماست .

       سئوال :        آیا در جنگ مقاومت کنونی ، نیروهای مری و بگٹی در کنار هم مبارزه میکنند و یا جدا از هم ؟
      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      مری و بگٹی با هم برادر هستند و با هم تعلقات و روابط دیرینه دارند . مناطق ما درجوار همدیگر است . غیر از آن هم ما میدانیم که ما بادشمن واحد و بسیار قوی ای مواجه هستیم . به همین جهت تنها راهی که ما پیشرو داریم ، همانا قرابت ، نزدیکی و وحدت هرچه بیشتر است . غیر از این من به شما میگویم که مبارزه ما نه مبارزه ای قبیله ای بلکه یک مبارزه ملی است و در این مبارزه سرتاسر بلوچستان در صف واحد و متحدی ایستاده است . برای مثال به شما میگویم که در آپریل همین امسال (2009) رهبر جنبش ملی بلوچستان رفیق غلام محمد بلوچ و دو تن از دوستانش  رفیق منیر بلوچ و رفیق شیرمحمد بلوچ  توسط نیروهای امنیتی پاکستان از نزد دوستانشان با زور سرنیزه برده شدند ، سپس آنها را در زیر شکنجه به شهادت رسانده و اجسادشان را در بیابانها  انداختند ، که پس از این واقعه خودتان مطلعیدکه سراسر بلوچستان در آتش نا آرامی فرو رفت ، این افراد از تربت و پنجگور بودند که در آنجا نه قبیله ای وجود دارد و نه نظام سردار - قبیله ای جایگاهی . من مخالف قبایل نیستم ، بلکه سخنم اینست که امروزه تربت ، پنجگور و ... هم همچون کاهان ، ڈیره بـُـگـٹـی ، کولو  در صف واحدی ایستاده اند و همه بلوچستان یکصدا بپا خواسته است .

خبری.علمی.اقتصادی .فرهنگی.هنری.اجتماعی .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:33  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

University sistan & baloochestan by saeb13m.

 دانشجویان بلوچ و دغدغه های فرهنگی

بخش اول

فرهنگ و هویت مقولاتی هستند که انسانها در هر شرایطی دغدغه حفظ و حراست آنرا داشته و گاهی آنرا در کنار ضروریاتی مانند امنیت یا داشتن شغل مهم می دانند.شنیده یا دیده ایم که افراد حتی کیلومترها دورتر از سرزمین مادری شان و در کنار بیگانگان تلاش می کنند هویت مستقل و فرهنگ بومی خود را به مناسبتهای مختلف به نمایش  بگذارند.علاقه مندی به سرزمین مادری ٬ لباس و موسیقی محلی و دیگر مولفه های فرهنگی از درون افراد سرچشمه می گیرند به گونه ای که نمی توان انسانها را از آن جدا کرد .در صورت تامین علاقه مندیهای فرهنگی افراد و اغنای روحی و شخصیتی آنان ٬ هیچ اتفاقی در جامعه نمی افتد اما در صورت محروم کردنشان از چیزهایی که دوست دارند و تاریخ ٬ هویت و شخصیت خود را در آن جستجو می کنند افراد دچار یاس و سرخوردگی شده و نوعی تحقیر ٬ از خودبیگانگی و در شرایطی نیز تنفر به آنان دست می دهد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:31  توسط دلشاد مکرانی  | 

شرکت کنندگان ، ایران وپاکستان را به پاکسازی نژادی علیه بلوچ ها متهم کردند 

شرکت کنندگان ، ایران وپاکستان را به پاکسازی نژادی علیه بلوچ ها متهم کردند 

 

در کنفرانس " مسائل بلوچستان " در واشنگتن اعلام شد
تعدادی از فعالان بلوچ خواستار پایان " اشغالگری ایران وپاکستان " شدند

 

دبی – العربیه نت

جمعی از فعالان بلوچ پاکستان و ایران امروز چهارشنبه 25 – 11 – 2009 در یک کنفرانس بین المللی که برای بررسی مسائل بلوچ ها در واشنگتن تشکیل شد خواستار تشکیل یک " دولت مستقل بلوچ " وپایان دادن به آنچه که اشغالگری پاکستان وایران در سیستان وبلوچستان خواندند ، شدند. در این کنفرانس که توسط انجمن دوستی بلوچستان وآمریکا برگزارشده برخی فعالان از کشمیر ، سند، خیبر ، سلیج هریسون کارشناس مسائل بین الملل ، برخی مسئولان سابق در دولت آمریکا ، کاردار سفارت نروژ در واشنگتن و موکتی باهینی یکی از مسئولان سابق جبهه آزادیبخش بنگلادش ، شرکت کردند.

برگزار کنندگان کنفرانس در پایان با صدور بیانیه ای پاکستان وایران را به " اقدام سازمان یافته برای پاکسازی نژادی علیه ملت بلوچ " متهم کردند وازجامعه جهانی و به ویژه آمریکا ، اتحادیه اروپا ، روسیه ، چین وهند خواستند با اعمال فشار بر مقامات دو کشور ، آنها را مجبور سازند بر اساس یک برنامه زمان بندی شده نیروهای نظامی و امنیتی خود را از بلوچستان خارج سازند. این کنفرانس همچنین از " نیروهای اشغالگر" ایران وپاکستان خواست تا کشتار ملت بلوچ را متوقف سازند و از سازمان بین الملل وتشکل های مدافع حقوق بشر خواست تا اقدامات قاطعی برای متوقف ساختن " پاکسازی نژادی " دربلوچستان انجام دهند. برگزارکنندگان کنفرانس ایران وپاکستان را به اعدام هزاران نفر از مردان ، زنان وکودکان و ربودن تعداد زیادی از افراد دربلوچستان متهم کردند وخواستارمحاکمه " عاملان قتل و ربودن " بلوچ ها در دادگاه جهانی شدند. در این کنفرانس احمد ماستی خان موسس انجمن دوستی بلوچستان از اینکه کنفرانس توانست به " پیروزی غیرقابل پیش بینی " برسد ابرازخرسندی کرد واز برگزارکنندگان به ویژه از براهمتاگ بوجتی فرزند نواب أکبر بوجتی رهبر بلوچ تقدیر وتشر کرد. گفتنی است که آهار بیارمری فرزند نواب خیربخش مری دیگر رهبر بلوچ بوسیله ویدئو کنفرانس برای حاضران سخنرانی کرد. همچنین در این کنفرانس تعدادی از مدافعان حقوق بلوچ ها از جمله عزیز بلوچ رئیس سابق اتحادیه دانشجویان بلوچ ، صغیر شیخ رئیس سابق شورای بین المللی سند ، آسا زفار رئیس جنبش قومی بلوچ سخنرانی کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:30  توسط دلشاد مکرانی  | 

شنبه 7 آذر ماه سال 1388

 shepherd (shovanag) by Dry Mountains.

 

وطـــــــــــــــــــــن
                                         ( چار بند )


                     جهان ءِ گِـــهــتــریں گــَـال هـم وطـــن بـیـت

                     په دوزواه سَرتِــریں هــَـال هـم وطـــن بـیـت

                     نـه هِـچ سَنگ و نـه مـَٹ و دَرور ئی هَـست

                     مـُدامـی نـیـکـتـریں سـَـال هـم وطـــن بـیـت

                       
                                                          کریم بلوچ _ تَـهـل

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:29  توسط دلشاد مکرانی  | 

gwadar2 by www.ideasavenue.com.

گَنجیں گْوادَر شُت

کَپْت جارے که جُهدوں پَه سَر شُتْ
کِـــیــنَــگ ءِکارچ کَـئـی دِلءَ دَر شُت

بَــلــکــیــں نـیـمّـونـوں ایرجیگ بکنت
دِلــجــمــیــں کــار ءُ کــاردَربَــر شُت

یـــک بـــرے شُت گــوں دْروتاں ربّالو
پَسّو ءِ تُـرس ءَ ساهوں سد بَرشُت

بــے سَـریں راج ءُ بے سریں سودا
جــهــنــدم چَــه بــادگـیرءَ کاپَر شُت

آتــــکــــگ بــاریــگ لـــجّ بَــریں زَرّ ءِ
دوســتـی ءُ مـهــر ءِ دَور آسَر شُت

شــال پــیــســر ســگار ءِ هرجان‌اَت
دَیناں بــے ست ءِ گنجیں گْوادرشُت

بانگ په بانگ‌اِنت تراکه سیرچینک ئے
راج ءِ جــوهــان ءُ پُلیں آس بَر شُت

په مــنــی مَــرگ ءَ بـمـبـئـیں کُلاّن !
گَـل کُتگ ،بی ریائیں گْروهَبَر شُت

نـال ءُ مــانــدار بَــلاّں مــیــتّــاپـیـں
او کپـوت ! زِند ءِ «کُل کپودر» شُت

دیـــم ریــــزات مَــرگ ءُ مــیــران ءِ
کــه چه انــدوهاں واهگ ءِ دَرشُت

پــرچـا ایـرجیگ ئے هانُل ءِ نام ءِ ؟
زانـاں زانت ءُ سـما اِت بْرادر شُت

گُلءِ گوناب ءِ ساهگ‌ اِش دستگ
چـه دلاں ماه ءُ ماه ءِ دَروَر شُــت

زِنـــدمـــانی نِــزوریــن نــیــمّونے ،
گں سری سوباں ساهں پیسر شُت

راســتــی ءِ بام ءَ جــورکاں داتگ،
ماں شُت ، مُلک ءَ مِهتریں سَرشُت،

وژدلیں جارے کپتگ ، مرت سَیَد
مُـتـک دسـتـونکّاں! راهدربرشُت .

                                 سید هاشمی /9 جولای 1968

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:29  توسط دلشاد مکرانی  | 

Lång väg hem - Far from home by Joakim Holmström.

دوشی منی چمّاں جتگ

دوشـــی مــنــی چـَمّـاں جـَتـَگ مرچی گلیں دیدار بیت

گــیــمــرتــگــیں زرد ءِ کــشــار ســبــزیـت پـدا گلزار بیت

زانتہ که روچے کیت چشیں منی میتگ‏ ءِ دَمک و دَمَگ

مِــســک ءُ زبــاد ءُ وشــبــوهـاں تـَهـلـیـں دُنـاں آتار بیت

مــهــر ءِ زر ءِ جــهــلانــکـیـاں پـَٹ ات پـه وت مـرواردے

بـَلکــیـں اے زردوں انــسریـت مــاهیں گلیں زیبدار بیت


اِشــک گـَنـوک اے رهــسـر ءِ چاراں چه پیمیں جاوڑاں

لـهـتے مریت گوں واهگاں لـهـتے دگه سنگ سار بیت


نــنــداں امــل ءِ زاں په زاں بــنــداں عــلــی گالاں وتی

شــپ لُــنـجمیں پُـلّیت ءُ روت دانکه گلیں بامسار بیت



                                             علی بخش دشتیاری

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:28  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

شراب (ترنداپ

شرابیانی نام ءَ

سُنّی مذھبیں عمر خیاّم ءُ راوندی ءِ گوشتن ءَ چہ جمشید ءِ خاندان ءَ خراسان ءَ باد شاھے شمیران ءِ نام ءَ بوتگ . یک روچے مُرگے پریات کنان آئی ءِ تھت ءِ دیم ءَ نند یت کہ مارے ءَ آئی ءِ گردن ءَ وت ءَ پتائتگ . گندگ ءَ مرگ وتی نجات ءَ چہ بادشاہ ءَ لوٹیت .شمیران ءِ بچّ بادام کہ چالاک ءُ زبردستیں تیر اندازے ات گوں پت ءِ اشارہ ءَ مارءِ سر ءَ گوں یکّیں تیر ءَ زمین ءَ دوچیت ءُ مرگ ءَ نجات دنت.یک سالے ءَ رند ھما روچ ءَ مرگ پدا کیت ءُ چیزے کہ دپ ءَ ات بادشاہ ءِ دیم ءَ ایرکنت ءُ بانگے دنت ءُ روت . وھدیکہ دیوان ءِ مردم چار انت چنت دانگ انتءُآیانی کشگ ءِ شور بیت . کشگ ءَ رند ھنگور رُدیت ءُ نیبگ دنت .کواس ءُ زانتکاریں مردم گوش انت اے نیبگ ءِ نپ ءُ سوت آئی ءِ آپ ءَ بوت کنت.باید انت کوزگے ءَ بپرنچیں ءُ چاریں باریں چے بیت . ھنچش اش کت 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:28  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند.  هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) که در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُکلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی کهن

بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسکریت     « مالِچا » MALECHA  به معنی دون دین می داند



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
Oasis. by Commoner28th. (No Net Connectivity).

 

 

گیلان خاستگاه کوچ و بلوچ  

نوشته شده توسط دکترافشین پرتو     

بلوچستان سرزمینی است که بر دو پاره است و امروز پاره ای از آن ایران و پاره ای دیگر از آن   

پاکستان است.  این سرزمین در گستره ای افزون بر 500 هزار کیلومتر مربع ایستاده که 375 هزار کیلومتر مربع آن در پاکستان و 155 هزار کیلومتر مربع آن در ایران است.  شمار بلوچان را در جهان 8 میلیون نفر نوشته اند که 6 میلیون نفر آن ها در پاکستان و 600 هزار نفر  در ایران زندگی می کنند و بازماندة آنان در افغانستان، عمان، امارات متحدة عربی و ترکمنستان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

NAMERAAN ANTH SARMACHAR by Baloch Aks(Pictures).

 

 آوار جَتَگ

دوشـی هـاوند ءِ در ءَ پْرشتگاں زار جتگ

کہ تْـرسـیآں ترانگے ءَ واهگےءَ انبار جتگ

یارُک ءَ شال پہ بد زردی یے جَوراں لبّ‌‌اِت ‌

شهریں پنجگور ءُ کــیــا تربت ‌ءِ بازار جَتَگ

نْیادی ‌اَنت لَجّ اگاں ، الّم ءَ دلرنج نہ بئِت

وَتی بـاریگ ءَ شما گِـس گِـس آوار جتگ

پلیں پردا ، پَد ءَ بے تانْسریں زِندءِ بیگار،

مَا وَ امروز ءَ گــهـیں واهگ ءِ ‌بیگار جتگ

هار ءُ هـیـروپ نہ ملّ ‌اَنت رگامـی پَمَّن

کَدگروکاں پَہ گُلیں موسم ءُ جوهار جتگ

اِے بدیں هار اِے بَدجاوَریں هیروُپ گْوزاِیت

انگریں تْرونگَلاں سد بَر چشیں ٹاپار جتگ

بے امیتیں سید ءِ اوست زِبهریں روچ ءَ ،

لُنج ءُ کتریں شپ ءِ ‌انسرتگیں آوار جتگ



                                   سید هاشمی  /بمبئی /17 آبریل 1969

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:24  توسط دلشاد مکرانی  | 

NAMERAAN ANTH SARMACHAR by Baloch Aks(Pictures).

 

 آوار جَتَگ

دوشـی هـاوند ءِ در ءَ پْرشتگاں زار جتگ

کہ تْـرسـیآں ترانگے ءَ واهگےءَ انبار جتگ

یارُک ءَ شال پہ بد زردی یے جَوراں لبّ‌‌اِت ‌

شهریں پنجگور ءُ کــیــا تربت ‌ءِ بازار جَتَگ

نْیادی ‌اَنت لَجّ اگاں ، الّم ءَ دلرنج نہ بئِت

وَتی بـاریگ ءَ شما گِـس گِـس آوار جتگ

پلیں پردا ، پَد ءَ بے تانْسریں زِندءِ بیگار،

مَا وَ امروز ءَ گــهـیں واهگ ءِ ‌بیگار جتگ

هار ءُ هـیـروپ نہ ملّ ‌اَنت رگامـی پَمَّن

کَدگروکاں پَہ گُلیں موسم ءُ جوهار جتگ

اِے بدیں هار اِے بَدجاوَریں هیروُپ گْوزاِیت

انگریں تْرونگَلاں سد بَر چشیں ٹاپار جتگ

بے امیتیں سید ءِ اوست زِبهریں روچ ءَ ،

لُنج ءُ کتریں شپ ءِ ‌انسرتگیں آوار جتگ



                                   سید هاشمی  /بمبئی /17 آبریل 1969

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:22  توسط دلشاد مکرانی  | 

love you <3 by . Ğhanim `.

 

ولیگ (نذر)


یک بَرے جی گُوش سَد بَرا جی جان اِت کَناں

شَنــک اون ءُ هیـرات ، کولیگ ءُ کربان ات کناں

« یک بار اگر مرا صدا بزنی صدها بار جان خویش را فدا می کنم»

شانک بِدئے چمّاں تو من ءَ نیم چمّے بچار

سرومگ ءِ پـیـم ءَ دیدگ ءُ چـمّــان ات کناں

« به سویم نظری بینداز ،با گوشه چشمت به من نگاهی بیفکن ؛ همچون سرمه تو را بدیده و چشمانم پذیرا خواهم بود »

مَن پَہ تَئی مهراں هِچ وڑا چَکّ ءُ پد نہ باں

یَـک بَــرے کائے مَن وَتی مـهـمان اِت کَناں

« من در رسیدن به تو هیچ وقت نا امید نمی شود می دانم یکبار می آیی و من تو را میهمان می کنم »

« رهگوز » ءِ کُــلّ ءَ یَــک بَرے رُژنــایی بِدئے

گُڈ سری اوست ءُ من وتی ارمان ات کناں


«به کلبه فقیرانه این رهگذر ( شاعر ) روشنایی بخش تا تو را داروی دردهایم کنم »




                                          غلامرسول دینارزئی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:21  توسط دلشاد مکرانی  | 



 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:17  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچستان مظلوم ترین قربانی در مسلخگاه


دكتر عبدالستار دوشوكی

doshouki.jpg
متاسفانه تبعیض ارمغان جدید جمهوری اسلامی برای بلوچ و بلوچستان نیست. گویا تبعیض در سرنوشت بلوچها عجین شده است و ریشه ای بس طولانی تر از عمر سی ساله جمهوری اسلامی دارد. ظلم، ستم، تبعیض، بیسوادی، بیكاری، محرومیت، فقر و بیماری از جمله كلماتی هستند كه گویا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجین شده اند. جمهوری به اصطلاح اسلامی آخوندها علاوه بر تشدید ارمغان های ناخواسته ذكر شده، سركوب عریان، توهین، زندان، ترور اشخاص، شكنجه و اعدام را نیز به لیست سیاه تاریخی اضافه نموده است.
قتل و اعدام های ضد انسانی، قطع دست و پا، حبس و شكنجه و سركوب لگام گسیخته رژیم جمهوری اسلامی در بلوچستان در طی ماه های اخیر نمایانگر توحش و درنده خوئی رژیمی است كه كشور ما را در طی سی سال از عمر سیاه خود به جنگلی نابسامان مبدل ساخته است. جنگلی كه در آن انسان و انسانیت محلی از اعراب ندارند. متاسفانه مردم همه مناطق ایران قربانی منافع مافیای مذهبی هستند اما حقیقتا بلوچستان بیش از هر استان دیگر كشور در این سودای آدمكشان و زرپرستان مافیای جمهوری اسلامی مظلومتر واقع شده است. انعكاس پراكنده و نسبتا كم رنگ جنایات رژیم در بلوچستان، در رسانه های فارسی زبان درونمرز و برونمرز فقط یكی از دلایل این مظلومیت مضاعف می باشد. از آنسوی دیگر تبلیغات گسترده، مكرر و "گوبلز وار" رژیم در راستای نسبت دادن حوادث بلوچستان به معضل قاچاق مواد مخدر و اشرار و غیره، تاثیر كذایی خود را حتی در ضمیر ناخودآگاه و گاه آگاه بسیاری از فعالان حقوق بشری در داخل و خارج از ایران گذاشته است. شاید به همین دلیل باشد كه در مقابل قطع دست و پای بسیاری از بلوچهای بیگناه در زندان زاهدان، و اعدام و شكنجه بیگناهان در سراسر بلوچستان، وجدان اكثریت فعالان حقوق بشری و مبارزان سیاسی ایرانی آزرده نشد، و یا حداقل این آزردگی خاطر خویش را ابراز نكردند. اكثر این فعالان و رسانه های ایرانی برونمرز و درونمرز، به حق در مورد برادران محمدی ها صدای اعتراض خود را به جهانیان رساندند. باید پرسید علت سكوت تبعیض آمیز نسبی آنان در مقابل سرنوشت برادران مهرنهاد چیست؟ چه گونه می شود كه هموطنان حقاء در مقابل دستگیری و حبس یك آیت الله دگراندیش بنام آیت الله بروجردی اعتراض می كنند، ولی در مقابل اعدام دو مولوی (همردیف آیت الله) بلوچ بنام های مولوی عبدالقدوس ملازهی و مولوی محمد یوسف سهرابی، و دستگیری، شكنجه و حبس یك مولانا (از نظر مذهبی همردیف آیت اللعظمی) بلوچ و سنی بنام مولانا احمد نارویی معاون دارالعلوم زاهدان سكوت اختیار می كنند. اگر این تبعیض در عمل نیست ، پس چیست؟ تخریب مسجد دراویش گنابادی حقاء انعكاس وسیعی داشت، اما تخریب مسجد و مدرسه دینی بلوچها در زابل، انعكاسی چندانی نداشت. چرا؟
متاسفانه تبعیض ارمغان جدید جمهوری اسلامی برای بلوچ و بلوچستان نیست. گویا تبعیض در سرنوشت بلوچها عجین شده است و ریشه ای بس طولانی تر از عمر سی ساله جمهوری اسلامی دارد. ظلم، ستم، تبعیض، بیسوادی، بیكاری، محرومیت، فقر و بیماری از جمله كلماتی هستند كه گویا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجین شده اند. جمهوری به اصطلاح اسلامی آخوندها علاوه بر تشدید ارمغان های ناخواسته ذكر شده، سركوب عریان، توهین، زندان، ترور اشخاص، شكنجه و اعدام را نیز به لیست سیاه تاریخی اضافه نموده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 16:43  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
خبری.علمی.اقتصادی .فرهنگی.هنری.اجتماعی .

 lonely tree by shahmurai

 

ابـــــاد و سبــــــز و میــــــــزران

                             هـــر وقت کـــه تی ناما گـــــران

                                       تــی بـو چـــو مسکـا بیــــت زران

                               تــی دلجـــمیـــــن گــــت و گران

               سیـــــــــه بنـــــد و برزن تیهـران

      گـپ جــــــــنـنت گــــون جنبـران

 

تــی ســرشــــم درنـــگ و دران

      درِّ و سیـــــــــــادی ســـنگــران

             تـــی کلــــــــگ و تی اپ سـران

                      سبــــز یـن گــونـگ گـون زامران 

                                    خــــوشبــوتـرنت از زعفـــــــران

                        کــولـگ گـــون شیر کمبین تران

                کـــور دپ گـــون داز کیلـــــرطان

         تـی کـوچـّگ و تـی کــــهـچـران

دانیچک گــون شمش و کلپران

         اشـــــکان مــیشر و پنپــــــران

                     گــــر نچن پچنت چو  تپّــــــران

                              دطولـک گــــــون زحم اسپـران

                                           سولین کهیر گون شنگـــــران

                                جگـــــر و کلیــــــر و کـــونران 

                    شیریـــن ترنت از شکّـــــران

          کیلگ چو نیلین خیبــــــــران

گواش و گیابین کورســـران

         ول گون شکّــر تامین بـران

                  پر ماش و ماش گون باجران

                             چیتنت و ساتنت لاغـــــران

                                           گورم گون بگ و باهــــــران

                            جوهان گون وندط و بوهـران

                    مــــــرّان ستنت بیکــــــران

             دادٍ سخاوت گستــــــــران

سهرط بخش و حاتم دروران

            بهر کننت گواپ و گـــــوران

                      عیــدٍ په برهـــک و بیــدران

                             جو پاگ پلی بی بنـــــدران

                                       برنج رون و مُرائی شامگـــران

                             نشتگ دنی چو گونــــــــران

                    دستور دنت په چاکـــــــران

            کشّنت په سر بار گــــــران

گرامانی چیرا تتّـــــــــــران

          پندط وک من گواپان پشکران

                  داس رون و شامیگا گـــران

                            هوش چننت کرّ و گـــــوران

                                      کت کننت چو تاجــــــــــران

                            کــــــندنت گـــــو زالا ادران

                لاپ درین جت امــــــــبران

        مچ گو ن گرک و کوکــــران

گر  گونگ گون گرانین سربران

                درینپاچ ونرمین سیمّـــــــــران

                           روکین گترانک چو هنگــــــران

                                  هامین گون پلّیـــــن پتّـــــــران

                                              بانجیگ بهرٍٍ بــــــز گـــــــــــران

                                    انسان و مرغ و رستـــــــــران

                             گنجی په وار و لنگــــــــــــران

                    کاینت و نندنت شهر گـــــوران

 بندنت برونک و کاپــــــــران

          لنجین شگز گـــون دط نگـــران

                    سیرنت گریب چو میجـــران

                              سُند گواپ گون جاک جلّـــران

                                             رمب و اوا چک و الگــــــران

                               گپّ و گهین خوش محضـــران

                     تی سوهوین صنعت گــــران

           سینی شلیت گون سانسران

کپّو گون گردین چپـــــران

        دهقان گون تورا شیکوران

                    برزین گرطیلانی ســــران

                                گورشان چو شنیکی تُکرّان

                                             ایوند چو مارا شیپگـــــــران

                                  دیــــــوان کتـــــگ ازاوران

                    پون چن چو مورا سُر سُران

           گون پات و کپات و کنبـــــران

لوطدی گون تیه و تمبــــــران

           مولد گون ناز نیک و سُـــــــران

                      تیمبک گون طدهل و طدکـــــــران

                             ناچی گون صوت و زیمــــــران

                                              شاده کتــــگ روشاوران

                              تی لنجین تیاب و دروران

                    بوجیگ گون لوحین ننگــــــران

           نول کننت پا سینجــــران

مچو گونا ماهی گــــــــران

           کاینت چه نیلبوئین زران

                     گون سارم و تگرم و لوجــــــران

                              کاشک گون وشین کولگـــــران

                                        گور گون مزن کالگین کــــــــران

                              دلسوک بند خرماخوران

                  تی زید و چراگین سولدران

          بگ گون نلدطین اُشتـــــران

برّی کلم گوشین خـــــران

         اسپ و هزاری گرهبـــــران

                     بزگل گون میش و میهرطان

                               مهری گون پُلّ و پاکدطان

                                           لیدطو گـــــون پیلی باهـــــدطان

                               دطاچی گون بی گو مسین جرطان

                      کاینت چه جیدا زنزران

             پُراپ گون تاب و تاهران

گامیش گون دیهی دطدطران

            ساندط چو هما جانا وران

                        ناهنجمین کریگـــــــران

                                   گوننت شریک ونوکــــــران

                                               جاکٍ مدام تی جُنبــــــران

                                    تی سربلندین مهتـــــــران

                        راج کماشین سروران

               گردنکشین نام اوران

صاحبدلین دین پروران

              شیر همتین سلطانفـــــران

                          تی مان میاتکین کنگــــــران

                                    جنگول و سرکومسین نران

                                            نوجوان گون شیری تیتــــران

                                   هرانز گرنت چو اشکــــــران

                        پُشتا نکنزنت تکّـــــــــران

          تی مهربانیــــن مادران

شیر دینت شیر گلرطان

         بلکین کپنت روچی گدطان

                      بخشنت سرا په برادران

                               تی مه لقائین دختـــــران

                                         اهو رواجین درمب گوران

                                پاکنت چو اپی گوهــــران

                        چیرنت ز چشم اختـران

                 تی گل کندگین مه پیکران

لجّانی نازین کوتــــــران

               وش چاملین منجو سران

                           گون پشک و سریگ و چادران

                                    سنگو گون زرّین زیزران

                                               بیکّان درنزنت عنطـــران

                                     مسک و زباد و عنبـــــران

                          عهدش کتگ گون شوهران

              موری نه دطکیت ماپران

ای مکـــــران ای مکـــــــران

           دائم په تی عهدا زران

                    تی مت نهین مازندران

                            تی وصفا کنان دن دمبــــــران

 مـولانـــــــا عبـــــدالله روانبـــــــــد 

طارق عزیز بیجاد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:24  توسط دلشاد مکرانی  | 

Love Me, Until God Says No More by Aveen L♡ve (RIP M.J)    

نمیراں استاد اشرف سربازی

روچے که من تو یارتیں

یک دومیء گموارتیں

مهرء زرء گم گــارتیں

دل پہ دلء بے سارتیں

               هر چے که تو واهارتیں

               بے مهتلی من بیارتیں

نوں آ دماناں تو شموش

آ پیشی تراناں تو شموش

عهد و کراراں تو شموش

پلیــں نیاداں تو شمـوش

               وهدی که دل پلگارتیــں

               روچے که من تو یارتیں

 ¬[ ,, سوالف عرب

 

 

یل دات عالم من تمــام

هم دین و هم دنیا و نـام

بوتاں تئی دُرگوشیں گلام

تهنا ستا انت تئی مدام

                نئی گرستے من مارتیں

                روچے که من تو یارتیں

سر شت منی بیگواه بوت

بازیناں زار و واه بــوت

نئی که ترا پرواه بـــوت

شکر انت تئی جند دراه بوت

                 دائم وت ات گیمارتیــں

                 روچے که من تو یارتیں

نوں که پرنگء نشتگاں

هر چیزےء سر گوستگاں

لجّء دسگ من سستگاں

البت که تو پِر بستگــاں

                موجیں دل ات پلگارتیں

                روچے که من تو یارتیں

 نوں بے منیگی شرتـری

هر کاریء تو کهــترے

زندء گـــراں زانـو گرے

پیش چہ اشی که هوژّ گرے

                 آ دوشی ات هم مارتیـں

                 روچے که من تو یارتیں

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 20:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

hena خلی روحی بروحک هذا أغلى وسام ...خلی عینی بعینک خلی ایدی بیدیک by queensland90..^_^    

گلنسا مبارکی 

 پهره

 دل وتء بانور کتگ

آییء آیگء

دلء وتء بانور کتگ

چماں وتء کنجل جتگ

لنٹاں وتء شیرکں کتگ

5 بں گوشاں وتء وشبوتریں انتر جتگ

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 20:24  توسط دلشاد مکرانی  |